جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
318
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
اين مردم را بىخردان و بدكاران در دست بگيرند و آنگاه مال خدا را بين خودشان دست بهدست بگردانند و بندگان خدا را غلامان و نيكان را دشمنان و بدكرداران را ياورانشان قرار دهند » ! روح على از هرگونه انزواطلبى و گوشهنشينى كه نتيجهاش بهسود ملت نبود ، بيزار بود و درواقع انسانى كه بتواند به مردم خدمت كند ، ولى گوشهنشينى اختيار كند ، شخصيت خود را انكار كرده است ، و ارزش وجودى خود را در جامعه از بين برده است ، چرا كه جامعه از افراد و اعضاى خود ، همواره خواستار همكارى و همفكرى در راه خير و نيكى است . . . . . . سرانجام على پيشواى مردم شد ، ولى براى آنكه حكومت على و روش او را در مسائل اقتصادى - مالى و سياسى - اجتماعى درككنيم ، بايد آنها را به اصل واحدى كه ويژه مكتب اوست برگردانيم و آن ، اسلوب او در ارزيابى مسئله حكومت ، از نظر مبدأ و نتيجه ، اساس و هدف است . * * * حكومت از نظر علىبن ابيطالب حقى نبود كه خداوند آن را به يكى از افراد بشر ببخشد و تا روزى كه او و نزديكان و متنفذان بخواهند همچنان در آن مقام باقى بماند ، همانطور كه بعدها در دوران سلطنت بنىاميه و بنىعباس چنين شد و چنان كه در تاريخ اروپا هم در قرون وسطى چنين بود . در آن دوران رئيس حكومت يا فرمانروا را « سايه خدا بر زمين » ! معرفى كردند و گفتند كه اراده و فرمان او ، اراده و فرمان خالق آسمان است و چون و چرايى در آن راه ندارد ! . . . بلكه حكومت در نظر على ، حق توده مردم است ، هركسى را